- تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۳
- کد خبر : 6421
- مشاهده : - چاپ خبر
کارنامهای که سالها پنهان ماند؛ روایت کشف برگهای از کودکی شهید سمنبر عالیپور
در میان انباری خاکخوردهٔ مدرسهای قدیمی، کارنامهای از کلاس پنجم شهید سمنبر عالیپور پس از سالها از دل تاریکی بیرون آمد؛ کارنامهای که نشان میدهد او پیش از آنکه نامش بر تارک ایثار ایران بدرخشد، در کلاسهای کوچک همین مدرسه نیز ستارهای درخشان بوده است.
یادداشت / دیّری ها/ به قلم سرکار خانم دکتر زکیه سهولی مدیر دبستان شاهد شهیدسمنبر عالیپور حیاطخلوت مدرسه ما یک انباری داشت؛ جایی آرام و خاموش که زیر بارِ سکوت، پروندهها و برگههای خاکخوردهاش را سالها پنهان کرده بود. کمدهای نیمهباز، پوشههای آویزان و کاغذهای زردرنگی که انگار هنوز میخواستند حرفی ناگفته را بازگو کنند، فضایی پر از حس گذشته ساخته بود.

سال اول مدیریتم بود و تصمیم گرفتم این انبار را سر و سامان بدهم؛ پروندهها را مرتب و دستهبندی کنیم و آنهمه تاریخ پنهان را از تاریکی به روشنایی بیاوریم. در حین مرتبسازی، حسی عجیب در دلم موج میزد؛ گویی در میان صدها برگهٔ قدیمی، چیزی در انتظار دیدهشدن بود.
در همان میان، دفتری گلبهیرنگ توجهم را جلب کرد؛ دفتری ساده با عنوان «ششم بهمن». آن را که در دست گرفتم، سکوتی همراه با آرامشی خاص در قلبم نشست؛ احساسی که مرا به سالها پیش، به خاطرهای دور و محترم میبرد.
به آرامی دفتر را ورق زدم و ناگهان چشمم روی نامی ایستاد؛ نامی که قلبم را لرزاند: سمنبر عالیپور. کارنامهٔ کلاس پنجم او بود؛ کارنامهای که نمراتش مانند دانههای نور در کنار هم میدرخشیدند؛ ۱۸، ۱۹، ۲۰… آن هم در روزگاری که سختگیری معلمان مثالزدنی بود و گرفتن نمرهٔ عالی کار آسانی نبود.
نام همکلاسیهایش در کنار نام او دیده میشد؛ بسیاری از آنها را هنوز میشناسم. اما نمرات سمنبر فاصلهای روشن و چشمگیر با دیگران داشت. همانجا میان برگههای کهنهٔ انبار، دوباره درک کردم که برخی انسانها از همان کودکی مسیری متفاوت دارند؛ مسیری روشنتر، انتخابشدهتر… شاید تقدیر الهی از همان روزهای سادهٔ کودکی، گره میخورد به آیندهای عظیمتر از تصور ما.
سمنبر عالیپور یکی از همان انسانها بود؛ دختری که روزی پشت همین نیمکتها درس خواند، رؤیا ساخت و با قلب پاک و ذهنی روشن قدم در مسیر تعالی گذاشت؛ و بعدها برای آرامش امروز سرزمینش از جان گذشت.
وقتی دفتر را بستم، احساس کردم چیزی در دلم بسته نشد؛ بلکه تازه گشوده شد. همان لحظه دریافتم که چه افتخاریست که نام مدرسه ما مزین به نام چنین شهیدی است؛ شهیدی که نه تنها در میدان دفاع از وطن الگویی جاودان است، بلکه از همان کودکی در اخلاق، تلاش و درخشش تحصیلی نیز نمونهٔ بیبدیل بوده است.
شهدا فقط با لحظهٔ شهادت بزرگ نمیشوند؛ آنان سالها پیش از آن، در سکوت کلاسها، در تلاش بیصدا، در پاکی نگاه کودکانهشان انتخاب شدهاند. آنان از جنس نورند؛ از کودکی تا جاودانگی.
نمیتوان نقش زنان و دختران این سرزمین را نادیده گرفت؛ آنان ستون صبوری روزهای سخت و چراغ امید زمان آرامشاند. دخترانی که در کلاسهای درس، بیصدا آینده را میسازند؛ با قلمی که راه میگشاید و ایمانی که کوه را جابهجا میکند.
سمنبر عالیپور یکی از همین دختران بود؛ دختری که تلاشش در درس و زندگی، پاکی دلش و روح لطیف اما استوارش معنای واقعی «توانستن» را به تصویر کشید. او در همین مدرسه درس خواند و امروز نام بزرگ او بر سر در همین مدرسه میدرخشد.
او به ما آموخت که قلهٔ بزرگی، تنها سهم مردان نیست؛ دختران این سرزمین نیز میتوانند تا بلندای آسمان قد بکشند و در لحظهٔ نیاز، تاریخ را با ایثار خود روشن کنند.
روحش شاد، یادش جاودان و راهش چراغ نسلهایی که زیر نام او درس میخوانند.
لینک کوتاه
برچسب ها
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0