• تاریخ انتشار : جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۳
  • کد خبر : 8188
  • مشاهده :  -
  • چاپ خبر

صبحدم به قلم استاد حسن مختارزاده

استاد حسن مختارزاده در «صبحدم»، با نثری شاعرانه و تصویرپردازی تأثیرگذار، آیین دیرینه شب عاشورا را روایت می‌کند؛ شبی که زمزمه «صبحدم یکدم مدم» تمنای نرسیدن سپیده‌ای است که یادآور شهادت سیدالشهدا(ع) و یارانش است.

یادداشت / دیری ها/ استاد حسن مختارزاده/ گرمای هوا حسابی پکرم کرده‌است، خشکی گلویم با آن همه آب و شربتی که خورده ام هنوز اذیتم می کند، عطش… عاشورا وعطش،به اضطرابم وامی دارد، دوباره هم آب بخورم فایده ای ندارد، نخواهدنداشت،چراغ ها رابه رسم مانده از رسومی کهن خاموش کرده و در پناه نورشمع، آدم‌ها همچون اشباح به تاریکی خزیده و سوگ نامه دیگری را به روایت نشسته اند. صدای ملا ابراهیم به خودم آورد که مشغول خواندن وداع نامه صبحدم ب می باشد، مثل سالانه هرسال،حاج علی، نومدار، کربلایی محمد، وصدای بمی که غمی محزون است ، صداهایی که هم‌نوا دردی را نجوا می کنند.

ای صبحدم یکدم مدم، یک امشبی بهر خدا.

گوشه ای خزیده و نظارگر آدمهای سیاه پوش و شمع بدستی شده ام که مسافتی را چرخ می خورند آن حوالی و هم صدا،خواسته ای را طلب می کنند،خواسته ای که سالیانی چند، از قرونی دور، از روزگارانی کهن، ازسالیانی سال به گذشته باز گشته و دربرهوت خویش، دلهره ای را به سوگ می نشستند وبه تکرار زمزمه می دارند. صبحدم، ندم، نیا، اینجا حادثه ای درشرف اتفاق است، نیا، روشنای روز نیا، نباش، صبحدم یکدم ندم.

بوی شمع وگلاب و عطر دارچین و تندی رنگ سیاه لباسها و باریکه نور فانوس‌های کوچک، ریخته بود به جانم، شاید به جان همه، شدت صداها محزونیت خاصی را دنبال می کرد تو گویی عاشورا فردا صبح،دمدمای ظهری عطشناک در دوباره تاریخی که دور شده است و حال به سرقراری سالانه بازگشته وقرار است که مصیبت نامه ای به تکرار بنشیند و به تکرار شور بیافریند و به تکرار شهادت دهد شد ومد این روز وروزگار را ، این جماعت آمده اند که مانع از انجام غمدارترین و خوفناکترین، تراژدی بزرگ انسانیت باشند که دعوی حق کرده اند بر بنای دین، وباز قافله ای دیگر،را ویانی دیگر حماسه ای دیگر را روایت می کنند.

آدمها تکرار می شوند،ایستاده نشسته، ، عده ای به گوشه ای خزیده و سردرگریبان خود فرو برده ولابه لای صوت غم الود اشباح درتاریکی خودرا دربرهوت خویش گم کرده اند،وجماعتی به هیچ می اندیشند، وتنها نگاهی ماتند به سیاهی دور وبر.

فردا قرار است چه اتفاقی رخ دهد، قرار است چرخش روزگار بر مدار کدامین نقش ونگار شش چرخ بخورد وبچرخد و به چه کارمان بکشاند که چنین زار ونالان، ملتمسانه درخواست آن دارد این جماعت، که صبحگاه همیشه دمیده این بار ندمد و فاجعه درد ناکی را به تصویر نکشاند، که صبحگاه همیشه نرسیده، این بار، این زمان، این لحظه، از راه نرسد ودر خفای خویش بماند و خوف نبارد از این آسمان خون گرفته.

اقای ملا ابراهیم سالیان سال است که خدا را قسم می دهد به ندمیدن صبحگاهی که در دل تاریخ به یادگار غنوده است، که نیاید وبگذارد تاریخ، چرخ دیگری بچرخاند، طرح دیگری بیاراید، رسم دیگری قلم زده و شعر دیگری بشور اند،لحظه به لحظه به ساعت وستن واچ قدیمی اش همچون سالیان سال خیره می شود، حزن صدا لرز می گیرد، صدا لرز می گیرد، تو گویی آرام آرام به میعادگاهی،درآسمان نزدیک ونزدیک تر می شود، وعده دیذداریست با آسمان، با روشنای روز، چشمان اشک آلودش خیره آسمان می شود،امشب ستارگان آسمان قصد خوابیدنشان نیست و جسورانه سقف آسمان را چسبیده و دل به رهایی نداده اند،اما باز قراراست تراژدی کربلا رخ دهد، آسمان اندک اندک رنگ روشنا می گیرد، ملا ابراهیم دیگر چشم برآسمان نمی دوزد، دل دلش نیست که دل بر آسمان کند،دلی نمانده است که برآسمان کند، اما کهکشان است، چرخش روز وشبان است،فرمان از فرمانبری می‌گیرند که فرمانرواست و فرمان این است که بدمد صبح، هرچند که حزین باشد، می بایست که صبح دمی آغاز شود تا دمی صبح زندگی، آبستن هزار هزار حادثه خوب و بد باشد، اما این بار، این سان، این هنگامه شوروشیدایی، این بیداری روز وروزگار را خورشید خانم به سوگ نشسته را تمنایی نیست، قرار است روشنای روز را فاجعه ای بس دردناک رقم بخورد و زمین وزمان به هم گره بخورد، زمین سوگ بخواندو زمان سوگ گریه کند، ملا ابراهیم ساعت وستن واج را نگاهی دوباره و سه باره وچند باره انداخته توگویی که آسمان را به قهر خیره نمی شود، به یکباره شور می گیرد، شوری ازته دل، شیون آغاز می شود، صدایش گر می گیرد، شب گر می گیرد، روشنای صبح گر می گیرد، زمین وزمان گر می گیرند،بغض صدایی ترک برمی دارد و می خواند وآرام آرام در شورش صدای اشباح گم می شود،

صبح شهادت دمید، گشت به کام یزید….

صبح قیامت دمید گشت به کام یزید.

زار عبدالنبی مثل هر روز اذان می خواند

الله اکبر… الله اکبر

اذان زار عبدالنبی بوی گریه می دهد.

✍حسن مختارزاده.

لینک کوتاه

برچسب ها

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.