• تاریخ انتشار : یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ - ۶:۱۶
  • کد خبر : 5327
  • مشاهده :  -
  • چاپ خبر

جانبازی که با پاهای مصنوعی از دریا رزق حلال بیرون می‌کشد

«حاج علمدار شمشیری»، جانباز ۷۰ درصدی که در فتح‌المبین هر دو پایش را جا گذاشت، امروز با پاهای مصنوعی و دستان دریایی، نان حلال را از موج‌های خلیج فارس صید می‌کند.

دیری ها ـ شهرستان دیر؛‌ محمد حسین دوراهکی: امنیت امروز ما بر شانه‌های خون شهیدان و ایثار مردانی بنا شده که جانشان را بی‌هیچ چشم‌داشتی فدای وطن کردند. حاج علمدار شمشیری، فرزند میرزا، متولد ۱۳۴۴ در روستای دوراهک از توابع شهرستان دیر، یکی از همین مردان است او در خانواده‌ای مذهبی و ساده چشم به جهان گشود نوجوانی‌اش را میان کارگری و کمک به خانواده گذراند اما همان سال‌های کم‌سن‌وسال بودن کافی بود تا عزمش برای رفتن به جبهه جزم شود.

لحظه‌ای که تقدیر تغییر کرد

هوای خوزستان بوی باروت می‌داد ستون‌های تانک بعثی‌ها در دشت‌ها شعله‌ور شده بود و صدای الله‌اکبر رزمندگان آسمان را پر کرده بود. هفتم فروردین ۱۳۶۱ رزمندگان گردان‌ها با دل‌هایی لبریز از شوق شهادت در خط مقدم فتح‌المبین صف کشیده بودند در میان آنان، جوانی از دوراهک علمدار شمشیری شانه به شانه دوستان و همشهریانش حاج علی عبداللهی، محمد پرهیزگار، حبیب نامدار و اکبر دوراهکی ایستاده بود مردانی که انگار از فردای خود خبر داشتند و هم‌نوا با کاروان کربلا، زیر لب ایه های قران را زمزمه می‌کردند در همان میدان، حاج غلام عبداللهی، ابراهیم احمدی، غلام خیاط و حسن دوراهکی نیز زخم‌های عمیق مجروحیت را بر تن گرفتند. آن شب، در میان آتش و خمپاره، همه بیشتر از جنگیدن با دشمن، با خدا مناجات می‌کردند گویی هر گلوله پلی بود برای رسیدن به وعده‌ای که کربلا سال‌ها پیش بر دشت‌های خوزستان نوشته بود.

حاج علمدار می‌گوید: ما جوان بودیم بیشترمان کمتر از بیست سال داشتیم زمین از گلوله‌های دشمن می‌لرزید، اما ایمانمان محکم‌تر بود فریاد یا زهرا، یا حسین در آسمان پیچیده بود همان لحظه خمپاره‌ای کنارمان منفجر شد یک لحظه نور دیدم… نه دردی بود و نه صدایی جز غرش انفجار. وقتی به خودم آمدم دیدم دوست و همشهری ام شهید حاج علی عبداللهی همان‌جا افتاده و شهید شده است‌ اصلا احساس نمیکردم پاهایم قطع شده.

سر بر سینه شهید

با چشمانی خیس ادامه می‌دهد: خواستم بلند شوم و او را در آغوش بگیرم، اما نمی‌توانستم پاهایم از کار افتاده بود. با هر زحمتی بود خودم را روی خاک و خون کشیدم و به بالینش رسیدم سرش را روی سینه‌ام گذاشتم… هنوز بوی خاک و خون آن لحظه در مشامم هست. امدادگران که آمدند من را هم بردند. تا سوار بالگرد شدم هنوز هوش داشتم و دلم دنبال دوستانم بود داخل بالگرد بیهوش شدم.

از شوش دانیال تا بیمارستان‌های تبریز و تهران

او را ابتدا به شوش منتقل کردند سپس با هوابرد ارتش به تبریز اعزام شد چهل روز در بیمارستان امام خمینی تبریز بستری بود و بعد از آن به بیمارستان لبافی‌نژاد تهران منتقل شد و یک ماه دیگر را آنجا گذراند.

او با یادآوری آن روزها ادامه می‌دهد: وقتی به هوش آمدم درد شدیدی داشتم خیلی تشنه بودم مدام آب می‌خواستم، اما به من آب نمی‌دادند با این حال اصلاً نگران نبودم که پاهایم قطع شده فقط یاد دوستانم بودم که خیلی‌هایشان همان روز پر کشیدند.

یاران شهید و مجروح عملیات

شمشیری با بغض از همرزمانش یاد می‌کند: حاج علی عبداللهی، محمد پرهیزگار از کنگان، حبیب نامدار و اکبر دوراهکی همان‌جا به شهادت رسیدند من سعادت شهادت در کنارشان را نداشتم. حاج غلام عبداللهی، ابراهیم احمدی، مرحوم غلام خیاط و حسن دوراهکی هم در همان عملیات مجروح شدند که هنوز هم شب‌ها صدای ناله‌شان را در گوشم می‌شنوم.

بازگشت دوباره به جبهه با بدنی ناقص

این شهید زنده حتی پس از قطع دو پا، باز هم جنگ را رها نکرد خودش می‌گوید:

بعد از بهبودی نسبی در سال ۶۴ دوباره به جبهه رفتم در ناوتیپ امیرالمؤمنین مسئول تدارکات بودم و در عملیات بدر، قایقران بودم همان‌جا دوست و همشهری ام محمود احمدی در قایقی که در کنار من بود به شهادت رسید و باز هم من از قافله شهادت و دوستان شهیدم جا ماندم.

او در حالی که بغض گلویش را می‌فشارد و اشک گوشه چشمانش نشسته می‌گوید: امروز فقط یک آرزو دارم؛ شهادت… برایم دعا کنید.

زندگی امروز؛ موج‌ها را به زانو درآورد

ن

حاج علمدار حالا هر صبح با پراید خود به اسکله صیادی بندر دیر می‌رود قایقش را به آب می‌اندازد و با پاهای مصنوعی و دستان پر از پینه، رزق حلال را از دل خلیج فارس صید می‌کند.

او می‌گوید: موج‌های دریا برایم ترس ندارد ترکش خمپاره را دیده‌ام خدا را شکر می‌کنم که هنوز هم می‌توانم کار کنم و نان حلال سر سفره خانواده بیاورم.

خانواده‌ای که «مثل کوه» ایستادند

وقتی از همسرش یاد می‌کند، بغض راه گلویش را می‌بندد میگوید: سال‌ها مثل کوه کنارم ایستاد بیشتر از من سختی کشید او در همه این سالها پرستار جسم و روحم بود.

روایت همسر صبور یک شهید زنده_درخواست برای اشتغال فرزندش

در خانه‌ ساده اش که نه خبری از مبل بود و نه از زرق و برق های دنیوی، خانه ای که بوی مهربانی میداد و جانبازی، زنی سال‌هاست قامتش را چون کوه محکم نگه داشته است. زینب نوکنی، همسر حاج علمدار شمشیری، آرام اما استوار می‌گوید:

همسر من می‌توانست مثل خیلی‌ها در خانه بماند، سالم بماند و امروز راحت زندگی کند اما او راه جبهه را انتخاب کرد، آن هم وقتی هنوز نوجوان بود رفتنش برای ما فقط از دست دادن دو پا نبود برای من و فرزندانم، یک دنیا ایثار بود یک مدال افتخار که بر سر در خانه‌مان آویخته شد.

اشک در چشمانش حلقه می‌زند اما صدایش همچنان محکم است: این مدال را خدا به ما داده. شاید دنیا قدر نداند اما ما می‌دانیم که امنیت امروزمان با خون و زخم‌های همین مردها ساخته شده، خدا را شاکرم که همسرم در امتحانش روسفید شد.

فرزندان؛ افتخار به پدری بی‌پا اما کوه‌صفت

مهدی، پسر بزرگ حاج علمدار، می‌گوید: پدرم برای من همیشه یک قهرمان بوده. حتی وقتی با عصا یا ویلچر به مدرسه می‌آمد افتخار می‌کردم که همه بدانند پدرم برای ایران جنگیده.

سمیه، دخترش، با چشمانی خیس ادامه می‌دهد: بابا حتی بدون پا هم ستون خانه ماست وقتی دستش را روی سرم می‌گذارد و دعا می‌کند انگار همه دنیا را به من داده‌اند.

پیامی برای مسئولان: هوای جانبازان را داشته باشید

حاج علمدار شمشیری مردی که روزی با شناسنامه دستکاری‌شده خواهرش راهی جبهه شد و در فتح‌المبین دو پایش را گذاشت اما دلش را برای خدا نگه داشت، امروز همچنان شهید زنده دیر است مردی که با دو پای مصنوعی و ایمانی آهنین موج‌های خلیج فارس را به زانو درمی‌آورد و درس ایستادگی به هر نسلی می‌دهد.

او آرام است، اما هر کلمه‌اش بوی ایمان و سال‌ها مقاومت می‌دهد: با خدا معامله کرده‌ام؛ از زندگی‌ام راضی‌ام و هیچ آرزویی برای خودم ندارم تنها خواسته‌ام این است که مسئولان هوای جانبازان را داشته باشند ما از شما چیزی جز سرکشی و توجه نمی‌خواهیم نگذارید چشم‌های ما در گوشه خانه‌ها به در دوخته شود و انتظار آمدن کسی را بکشیم.

سپس با نگاهی پر از شور و باور می‌گوید: امروز، تنها یک آرزو دارم؛ شهادت… برایم دعا کنید.

 

خبرنگار؛ محمد حسین دوراهکی

لینک کوتاه

برچسب ها

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.